السيد الطباطبائي

107

قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

آشناتر مىشود از تقاضاهاى گزافى خود تدريجاً چشم مىپوشد تا كاملًا وارد جامعه شده گزاف‌گويى را به شكلى فراموش مىنمايد . گواه ديگر مطلب اين كه عادتاً مىبينيم كه هر وقت انسان قدرتى كه فوق قدرت ديگران باشد به دست آورد بىمحابا به اجتماع تعاونى و لوازم آن پشت‌پا زده به استخدام افراد مىپردازد و منافع كارشان را بدون عوض به خود اختصاص مىدهد . خداى متعال در اشاره به اين اجتماع تعاونى مىفرمايد : « نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا » « 1 » ما در زندگى دنيا مايه زندگىشان را در ميان‌شان قسمت كرديم و برخى از ايشان را بر برخى ديگر درجاتى تفوق داديم تا برخى از ايشان برخى ديگر را مسخر سازد . آيه كريمه اشاره مىكند به حقيقت اجتماع تعاونى انسان كه در آن هر يك از افراد در بخشى از مايه زندگى به ديگران فايق مىباشد و در نتيجه افراد با درجات مختلفى متفاوتند و هريك از ايشان در آنچه فايق است ديگران را مسخر خود ساخته و اعمالشان را به نفع خود برمىگرداند و در نتيجه افراد مانند تار و پود جامه به هم بافته شده يك واحد اجتماعى را تشكيل مىدهند . و باز مىفرمايد : « إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ » « 2 » به درستى انسان ستمگر است . « إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » « 3 » زيرا او ستمگر و نادان بود .

--> ( 1 ) . زخرف ، آيه 32 ( 2 ) . ابراهيم ، آيه 34 ( 3 ) . احزاب ، آيه 72